مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

682

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

قريش از ميان ريگزار بر اثر فشار و درماندگى با ناراحتى آمدند پيغمبر گفت : « اينك اين مكه است كه پاره‌هاى جگرش را به سوى شما افكنده . » پيغمبر با مردم در كار جنگ مشورت كرد . پس ابو بكر برخاست و نيك سخن گفت و سپس عمر برخاست و نيك سخن گفت . پس پيغمبر فرمود . « مرا راهنمايى كنيد . » آنگاه مقداد بن اسود [ 1 ] گفت : ما را با خود ببر ، چرا كه ما به مانند بنى اسرائيل نخواهيم گفت : « [ اى موسى ! ] تو با پروردگار خويش برو و جنگ كن كه ما اينجا نشسته‌ايم » ( 5 : 24 ) . سوگند به آن كس كه تو را به حق برانگيخته اگر تو ما را به برك الغماد [ 2 ] ببرى به همراه تو پيكار خواهيم كرد تا بدانجا رسيم . پس پيغمبر به او گفت : « نيك است » و دعا كرد در حق او . سپس گفت مرا راهنمايى كنيد . مقصودش انصار بود . بدين جهت كه ايشان در عقبه با او بيعت كرده بودند بر اينكه ذمهء تو از ما برى است تا هنگامى كه به ديار ما برسى و چون رسيدى آنگاه تو در ذمهء ما خواهى بود و مىترسيد كه انصار او را يارى نكنند مگر در برابر كسانى كه در مدينه با او ستيزه كرده‌اند . پس سعد بن معاذ برخاست و گفت : گويا منظور تو ما هستيم اى پيامبر خدا ! گفت : آرى . سعد گفت : ما ايمان آورده‌ايم و تصديق كرده‌ايم ما را به هر جا كه خواهى ببر . اگر اين دريا را در برابر ما قرار دهى با تو خود را در آن خواهيم افكند . ما در جنگ شكيباييم و در ديدار راستگوى . پس پيغمبر گفت : آماده شويد . مژده باد شما را كه خداوند يكى از دو طايفه را به من وعده كرده است . به خدا سوگند كه من اينك گويى به كشتنگاههاى مردم مىنگرم . پس ايشان به جنگ روى آوردند و با دشمن برخورد كردند و ميان ايشان جنگ درگرفت . پيامبر خدا را مىخواند و سوگند مىداد . گويند اسود بن عبد الاسد مخزومى - كه مردى تند و زشتخوى بود - بيرون آمد و گفت : با خدا پيمان مىكنم كه از آب حوض ايشان بياشامم و آن را ويران كنم مگر اينكه پيش از آن بميرم . و آهنگ حوض كرد تا مسلمانان را از نوشيدن آب بازدارد . حمزة بن عبد المطلب شير خدا و شير پيامبر خدا ، راه را بر او سخت گرفت و ضربتى بر او فرود آورد تا قدمش لغزيد و با صورت به زمين افتاد و خود را به جانب حوض مىكشانيد . بعضى از اهل فن

--> [ 1 ] ابن هشام : مقداد بن عمرو ، رك : سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 266 . [ 2 ] سهيلى در الروض الانف ( ص 65 ) گويد شهرى است در حبشه و در حاشيهء ابن هشام آمده كه جايى است در ناحيهء يمن ، رك : ابن هشام ، ج 2 ، ص 266 .